تبليغاتX
معمولیه معمولی

اندر باب حسنات عید گرفتن و عیدی دادن احادیث بسیار رفتندی و بالاخص اخذ عیدی از ید مبارک سادات بسیار سفارش شدندی که بسیار برکت کند .
وزان جمله نقل رندی را آورده اند که چون عید غدیر می رسیدندی به هنگام اذان صبح البسه ی خود برتن نمودندی و از منزل خارج می شدندی و هر کوی و برزن را گذر نمودندی و منزل هر یک از سادات که درب منزل باز نموده بودندی فرود آمدندی و لختی می نشتندی و عیدی گرفته و خروج نمودندی ... نقل است که گر ساداتی را نیز می شناخت که درب منزل بسته بودندی دق الباب کردندی !!!
و این چنین بکردندی تا اذان مغرب ...
و تا بدان لحظه هر آنچه نقدینه جمع نموده بودندی در زیر گذر تریاک خریدندی !
که خود به جان مادرش قسم خوردندی که این تریاک خرج سال اوست ز بس که برکت کند و تمام نشود !



عید همه مبارک

http://tinypic.com/m7t3qx.jpg

عکس رو از tinypic سرقت بی ادبی کردیم ... گناهش گردن اونی که آپ لود کرده !


+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 1:4  توسط س.ع.ب  | 

روز دانشجو رسید و زنگ ِ من ... زرد گشته ، از خجالت رنگ ِ من
من پشیمانم از این نام و لقب ... پس خدایا ! پاک کن ، این ننگ ِ من
**********
تویی آینده ساز ِ مرز و کشور ... وطن از فکر ِ تو پویا و برتر
نگیرد جَو تو را از این تعاریف ... که گر ملت بُزند ، هستی بز ِ گر
**********
لباس ِ طبق مد با بوی خوبی ... عجب ریش ِ عجیبی ! سیخ مویی !
ندیم مثل ِ تو خوش تیپ و خوش پوش ... از اینجام معلومه ! دانش ، جویی !
**********
ندارم تخت و رو موکت می خوابم ... سوراخ است و بوَد بد بو جورابم !
مگر ما نیستیم آینده سازان ؟! ... در اینجا کس نداد پاسخ ، جوابم
**********
شدم در سلف ، پر بود از مگس ها ... سیاه و گرد و کوچک چون عدس ها
نشینند چون به روی ظرف و بشقاب ... نفهمیدم و خوردم آن و این را !!!!
**********
چرا دائم بگویی درس دارم ؟! ... بگویی امتحان است کار و بارم ؟!
ولی علاف و وب گرد و چتویی1 ... امیدی بهر ِ توفیقت ندارم !!
**********
تا حال ندیده بود به عمرش دختر ... دائم سر و کارش به کتاب و دفتر
رفته دانشگاه ، بی جنبه کنون ... گشته عاشق مثله مجنون ، یاکه بدتر !
**********
بخوان درس و برون کن فکر ِ شوهر ... ز مغز و یاد و فکرت ، ای تو دختر !
که دانشگاه جای علم و فن است ... نباشد بانک ِ مهر و سرچ2 ِ شوهر ...


1- آن کس که زیاد چت می کند chatter box

2- search جستجو ، تلاش برای یافتن چیزی گران بها !

3- یه روز که دیگه این حرفا رو نداره !

4- در مورد پست قبل باید بگم همون جا تموم شده بود و فقط شاعر قصد داشته از مزایای تکرر زوجات بگه ! حالا می خواهید فوحش بدید ... خوب بدید !

5- از کافه طنز غافل نشید ... گفته باشم

*************************************************************************

امروز تولد عمولی هستش .... خیلی نازنینه ... خیلی گله ... خیلی باحاله ... تولدش رو به خودش و خونواده ی عزیزش تبریک می گم و این شعر رو بهش تقدیم می کنم :

چو هجده روز و شب بگذشت ز  ِ آذر // همه آلام و غم ها شد به آخر

که میلاد "عمولی" است نیک مردی // که دارم دوست اورا چون برادر

ایشالا کلی عمر کنی حالشو ببری !



+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 23:2  توسط س.ع.ب  | 
سلام خدمت همه ی دوستان عزیز
با توجه به اینکه بنده بسیار بسیار احساس یکنواختی می کنم در اینایی که هستم تصمیم کرفتم این بار به همین راحتی ها همه ی داستان رو در اختیارتون نذارم و با اینکه انتهای داستان مشخص است اما اون رو به معرض قضاوت شما اساتید گرامی بگذارم ...
مطمئنا به بهترین پایان جوایز خوبی از قبیل سری داستان های ابو زید ، سری عکس های سفر شیخ به زنجان ، شماره ی ایران سل ابوزید ، 2 ساعت چت رایگان با ابو زید و سایر جوایز نفیس دیگه طی مراسمی اعطا خواهد شد !
و اما داستان اینجوری شروع می شه :


در حدیث است روزی رندی به راهی دید یکی از یاران ، که رفیق بودندی به گرمابه و گلستان و چون از احوال و اوضاع وی جویا شد این سان پاسخ شنیدندی که مدتی است زوجه ی دوم اختیار کردندی و افزوده بر مرغان شمار کردندی ، بیا و ببین !
که چون نیت خروج از منزل دارم یکی کفش هایم جفت کردندی و چون باز گردم آن یکی کفش از پایم برون کردندی . آن یک مرا به وقت گرما شربت خنک در لیوان و آن یک به وقت سرما چای داغ در اسکان دادندی ! این یکی جامگانم اتو گرداند و این یکی به سان یکی پوست کنده هلو ماند و دست پختش چنان و اخلاقش بهمان :
زن اگر گیری دو تا کمتر نگیر ... گر چنین کردی برو تنبل ، بمیر !
هر زمان و هر قدر گیری خوش است ... دائما" تازه ز نهر ماهی بگیر !
نه به قلاب ، بل به توری بس عظیم ... خود مکن محروم از خیر ِ کثیر
این یکی کفشت کند جفت ، آن یکی ... چاشت آماده کند ، نان و پنیر
آن یکی از زیر قرآن رد کند ... آن یکی ریزد پست آبی به زیر
وقت رجعت این یکی چایی دهد ... آن یکی شربت ، خنک گردد ضمیر
گر که دست پخت یکی جالب نبود ... دست پخت آن یکی گرداند ، سیر
مرد نخوان آنرا که گیرد زن یکی ... بیشتر هرکس که دارد ، اوست ، میر
القصه تا می توانستندی از حسنات و وجنات تجدید فراش و گرفتن زوجات احادیث نقل بکرد و رند را بر این عمل ترغیب ...
پس رند به توصیه ی رفیق دیرینه برای دومین بار بر سر سفره ی عقد می شینه !!!!


آیا رند خوشبخت می شه ؟ آیا همسر اول رند حاظره یک هوو رو بپذیره ؟ و یا اینکه اینها همه فریب و کلکی بوده که دوستش سوار کرده تا زندگی خوب و آرومش رو به هم بریزه ...
این ها همه سوالاتی هستن که اگر قسمت دوم رو بخونید به جوابشون پی می برید ...
اما قبلش می تونید حدسیات خودتون رو برای ما ارسال کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 23:55  توسط س.ع.ب  |