ز ِ چه ترسی ؟! کجای کار لقّه ؟!
مگر شادی چه ایرادی بدارد ؟!
که این شادی بود تنها یه دقّه !!
چه عیب ار روزی از یک سال مردم
بسازند یک صدا در حدّ ِ تقّه !!!
چه جرمی داشت جز ترکاندن ِ بمب
که کردند آن جوان را بر دو شقّه
بترسد آنکه بنیانش خراب است
نترسد آنکه پایش شقّ و رقّه
نترس آقا که این یک انتقلاب نیست
بکن از بیخ آن دندان که لقّه

رسیده وقت عید ، آن سان که دانی کمر بشکسته ، از خانه تکانی
زن ِ ظالم کشد از مرد ِ خود کار نه چون انسان ، چو آن حیوان که دانی
به شست و شوی فرش و پرده و مبل نمانده در بدن یک ذرّه جانی
که گر شوید زمین را مرد بدبخت بدو گوید بساب تا می توانی ...
و رفت و روب کف تا سقف منزل و هر چه کارِ سخت و آن چنانی
اگر ایزو نداد بر کار آقا !! دوباره باز شوید هر مکانی
کند خر شوهر خود را بدین حرف بریزم چایی از بهر تو ، هانی ؟!
چه سود از این که با یک میهمانی تمام سعی ِ تو گشتست ، فانی
چرا در فکر تو تنها همین است کجا دعوت شدی کی میزبانی ؟!
نباش ای زن به فکر حرف مردم تهی کن فکر خود از میهمانی
که مردان گرچه خوش قلب و رئوفند طلاقت می دهد مردت به آنی !!

یادش بخیر! جعفر خان تا همین چند وقت پیش تنهایی تو همین واحد بغلیه ما می شست . مرد سر بزیری بود ، خیلی به خودش می رسید ، خوش تیپ و خوش قیافه بود ، خیلی هم منضبط و دقیق اما دست و دلش پاک بود . واسه همینم بانک خیلی می خواستش ، کرده بودنش مدیر نمی دونم کجا ! اتفاقا مدیر که شد تو همین آپارتمان خرج داد . وضعش اونقدرام خوب نبود اما عینهو پول دارا زندگی می کرد . بعد اونهمه وقت تازه با یکی از همکاراش نومزد کرده بود . نمی دونم کدوم از خدا بی خبری زنه رو گروگان گرفت !
شما تو روز نامه نخوندی ؟!
گفته بودن تا 100 میلیون نیاری ولش نمی کنیم . خیلیه ها ! اون بنده خدا هم که چیزی نداشت . اما من خودم با همین گوشام شنیدم سر دو هفته پول رو جور کرد ... آدم تیزی بود! با اون اعتباری که داشت از یکی قرض کرد از یه جا وام گرفت ، اینجا رو فروخت . ما که ندیدیم اما می گن از چند تا کله گنده ها هم زیر میزی گرفت تا بعدها تو بانک کاراشونو ردیف کنه .
دیگه نمی دونم بعد از اون جریان ها چی به سر خودش و زنش اومد . می گن رفته یه خونه اون بالا مالا ها خریده !
حالا شما باهاش چی کار داری آبجی ؟!
- - چیز خاصی نیست . اومده بودم واسه تحقیق ! آخه از من خواستگاری کرده !!!!
خبر دارم باقلوا !
ویژه نامه ی نوروز کافه طنز به روز شد ... اجازه بدید هیچی اضافه نگم ...

من یه عذر خواهی به همه ی دوستان بدهکارم که اینجوری بی خداحافظی گذاشتم و رفتم. باور کنید خودمم نمی دونستم که اینجوری می شه !
تو این مدت بعضیا کامنت دادن بعضیا اس ام اس دادن بعضیا مرام گذاشتم زنگ زدن حتی بعضیا تهدید کردن که : "کجا بودی؟!"
خوب من اینجا بودم :
اونجا همونطور که داش مهران لو داده لبه مرزه ... جاتون خالی رفته بودیم پیش واز 13 به در از اینا ببینیم و لذت ببریم :
ولی خوب علاوه بر این گل و بل بل و مناظر یه چیزایه دیگه هم اونجا بود. مثله این :
این یه مینه گوجه ایه ... خیلی نازه مگه نه ؟ اگه بری روش یه پا یا هر دوشو از دست می دی. البته اونجا پیمانکار و نیروی انتظامی به ما اطمینان داده بود که 90% پاک سازی شده. نمی دونم این خمپاره وسط آکس جاده چی کار می کرد ؟!
حالا عکس زیاده ولی پست سنگین می شه باز میاید می گید باز نشد ...
خلاصه اونجا بدلیل مسائل امنیتی من این شکلی شده بودم :
استعداد خوبی واسه تروریست شدن دارما !
اما نکته ی اصلی اینه که قول شرف می دم تا عید بترکونیم ... پایه هاش بیان وسط !











