
بگفتا موشکی با گاو ِ نازی که گنده بک ، به چه چیزت بنازی ؟!
ز چه اینسان به خود مغرور گشتی چه کردی کین چنین مسرور گشتی
به جز نشخوار و خوابیدن چه دانی مگس ها با دمت دائم پرانی
تو از اول بدی گوساله اکنون بخوردی ، گاو گشتی ، حیف از نون
ولی من موشکی زبر و زرنگم نخوان موشم ، تو گویی که پلنگم
همه مردان هراسان گشته از من که زن از من بترسد ، مرد از زن
تو پنداری مفیدی ؟! زِه ز ِ باور که مدفوعت بود هم سود آورد ؟!
ندیده کس دهی شیرت رو آسان شنیدم حذف شد ، یارانه از آن
بهای گوشتت ، بس بود بالا نصیبی جز خیالش نیست ما را
ز پوستت پالتوی چرمی بسازند و چون برتن کنند بر خود بنازند
ولی ما رخت پارین را بپوشیم و در حسرت از آن پالتو بسوزیم
نصیبی جز همان کودت ندیدیم تو ....ی جای ما و ما ن....دیم !
***
بگویی "ما" و من در کار ِ تو نیست ندانم قصد تو زین حیله ها چیست
گمانم قصد ِ جمع ِ رای داری که در مکر و فریبم ، سعی داری

تصویر بدون شرح است !






